در اندیشه فرار از خویشتن
رو به سوی نا کجا آباد بیگانگی
تمام گذشته ام را تاراج کردم
و تمام آینده ام را به حراج گذاشتم
شاید بتوانم در فرا سوی زمان
از یاد ببرم آنچه را که هستیم را بر باد داد
و نمای از زنده بودن را در مقابل رویم تصویر کشید
که هزاران بار حسرت برای
بدست آوردن تکه از زغال تیره روزیم
برای پاک کردن کلمه عشق
ساعتها میان ویرانه های دل سوخته ام
به جستجو پرداختم
شاید می توانستم نفرت ناکامیم را
در خلوت سکوتش فریاد زنم
شاید میتوانستم غرق در سیاهی برای همیشه
مدفون در تنهایی خویش خاکسر م را به رقص باد بسپارم
تا موجودیتم را برای همیشه بر فراز دشت های فراموشی
برچسب:
نویسنده: آرمان نجفی